خسوف - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 17:26
خسوف :: قصر خیال قصر خیال به نور نگاه کن سایه ها پشت سرت خواهند بود هیس....سکوت کناینجا قلب ها سخن میگویندوارد شدی به قصرخیالاینجا قصر من و قصر تمام کسانیست که زمینی نیستندگاهی از درون قصر برایت میگویماز اهالیشاز دوستی ها و پیمان ها وحرف هایشگاه نیز از زمین برایت خبر میاورمگاه از ستاره ها سخن میگویم...
دستپختِ مامان - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 17:26
امروز بوی سبزی تازه اومداز کوچه...از خیابون.... وایستادم و فقط بو کشیدم نه از اون سبزیاها... بوی سبزیِ تازه خورد شده ای که مامان ریخته باشه تو دوغ و پای گاز باشه و هَمِش بزنه و وقتی درو باز میکنی و یه نفس میکشی انگار تا اعماق وجودت و سلولات میره....از اونا ! آش دوغ زیاد پختم اینجا، دروغ چرا، یکی از ...
آرزو - تاریخ: 1396/4/29 ساعت: 19:08
هیس....سکوت کناینجا قلب ها سخن میگویندوارد شدی به قصرخیالاینجا قصر من و قصر تمام کسانیست که زمینی نیستندگاهی از درون قصر برایت میگویماز اهالیشاز دوستی ها و پیمان ها وحرف هایشگاه نیز از زمین برایت خبر میاورمگاه از ستاره ها سخن میگویمگاه از درختان!اینجا همه چیز حرف دارداینجا قصریست به وسعت آسمانبرای
خدا آب داد، خدا دانه داد - تاریخ: 1396/4/6 ساعت: 5:40
خدا آب داد، خدا دانه داد ما کبوترهای گنبدِ زمینیم ، پر میکشیم و جهان را نظاره می کنیم . خدا جا داد، خانه داد، شوق پرواز داد . هر روز صبح از طلوع تا طلوع دست نوازش کشید. حالمان را پرسید ، مراقبمان بود. همسایه ی خدا اما کسی بود که قلب نداشت، آتشی بود که جنگل ایمان را میسوزاند. همسایه ی خدا کبوترهای خ
کلماتِ تو - تاریخ: 1396/4/2 ساعت: 23:54
میون خستگی های روز، میون آدمای رنگیه این شهر، میون دمای بالای طاقت فرسا، میون حرف های تلخ ، میون بدوبدوهای روزانه هر پیام تو شبیه یه ابِ تگری وسط تابستونِ گرم هست و برای ثانیه ای هم که شده، تابستون بهار میشه...
از این خوشی های کوچکِ بزرگ :) - تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 7:01
اینکه در میان خستگی ها و استرس های شب قبل از شروع امتحانم ، با بی خیالی مدیریت وبلاگ را باز می کنم با اینکه میدانم احتمال وجود کامنت زیر صفر است یکهو چشمم میفتد به کامنت " سلام شاهزاده شب . نیستی، دیشب یهو یادت افتادم" از کسی که به تازگی ها دنبالم کرده و در حد چند پست اخیر هم را میخوانیم ، یکی از خو...
همه ی اعداد معجزه اند با تو... - تاریخ: 1396/3/4 ساعت: 0:45
گفته بودی که 23 عددی جادوییست. معنی حرفت را نمی دانستم تا اینکه که 23 سالگیم با همه ی فراز و نشیبَش آغاز شد. روزها را با "اعتماد به جهان" گذراندم ، با امیدها و آرزوها و باور به همه ی هستی... روزهایی که گاهی سیاه بود بدون هیچ نوری، گاهی غم بود و اشک و تاریکی. اما روزهای خوب هم طلوع کرد، روزهایی که ب
تغییر - تاریخ: 1396/3/4 ساعت: 0:45
تغییر :: قصر خیال قصر خیال به نور نگاه کن سایه ها پشت سرت خواهند بود هیس....سکوت کناینجا قلب ها سخن میگویندوارد شدی به قصرخیالاینجا قصر من و قصر تمام کسانیست که زمینی نیستندگاهی از درون قصر برایت میگویماز اهالیشاز دوستی ها و پیمان ها وحرف هایشگاه نیز از زمین برایت خبر میاورمگاه از ستا
دیدار - تاریخ: 1396/3/4 ساعت: 0:45
+ دنیا خیلی چرخید... خیلی چیزا عوض شد... خیلی چیزا پیش اومد...فکرشم نمی کردیم. - بد نشده که...خوب شده... اوضاع بهتر شده... نه؟ نگاهش کردم، چشماش همون بود، این چشما رو میشناختم. این چشما همون چشمایی بود که سه سال پیش دیده بودم . همون نگاهِ آشنا و همون حسِ خوب . با این تفاوت که هر دو خیلی چیزا رو پشت ...
گنجِ خاطرات - تاریخ: 1396/3/4 ساعت: 0:45
یک جایی تازگی ها خواندم که دانشمندان راه پاک کردن حافظه را یافته اند و تنها سوالشان این است که با پاک کردن خاطرات آیا چیزهایی در رفتار از بین میرود؟ اولش وقتی این خبر را خواندم، خوشحال شدم. با خودم گفتم چقدر خوب که آدم هرچیزی که اذیتش میکند ، هرچیزی که هر بار یادش میفتد دلش میخواهد از زندگی نامه اش
۹۶ - تاریخ: 1396/3/4 ساعت: 0:45
هیس....سکوت کناینجا قلب ها سخن میگویندوارد شدی به قصرخیالاینجا قصر من و قصر تمام کسانیست که زمینی نیستندگاهی از درون قصر برایت میگویماز اهالیشاز دوستی ها و پیمان ها وحرف هایشگاه نیز از زمین برایت خبر میاورمگاه از ستاره ها سخن میگویمگاه از درختان!اینجا همه چیز حرف دارداینجا قصریست به وسعت آسمانبرای
میم مثل تو :) - تاریخ: 1396/3/4 ساعت: 0:45
زهرا ، میشناسیش که؟ هم اتاقیم رو میگم، نوتیفیکشن تلگرامش همون صداییه که من فقط برای پیام "تو" گذاشتم. نمیگم عوضش کنه، خودمم عوض نمی کنم تو نمیدونی چه حسی داره امیدی که دراثر شنیدن این صدا همه ی قلبمو پر میکنه... انـــقدر بزرگ، انـــقدر قوی که ناامیدیه بعدِ اون در برابرش هیچه...
ما فرشته بودیم - تاریخ: 1396/3/4 ساعت: 0:45
ما فرشته بودیم، با بال هایی که وسعتش به بزرگی دریاها بود. خانه مان جایی میان ابرها بود، هر روز صبح نور میپاشیدیم به جهان، ما مثل آفتاب بودیم. جای قلبمان ستاره بود. ما فرشته بودیم و دنیا را با تصویر حقیقی اش میدیدیم، دوست شاپرک ها و پرندگان بودیم، صدایمان موسیقی بود و نفسمان بوی عشق میداد. ما فرشته
قفس - تاریخ: 1396/3/4 ساعت: 0:45
ما در سرزمینی زندگی می کنیم که باید کلاغ باشیم تا پرهایمان را نچینند و در قفس نیندازند... باید کلاغ باشیم تا معنای آزادی را بفهمیم. که مهم نیست چقدر سیاه باشی، چقدر آذوقه ات لاشه ی گنجشکان باشد. اینجا هرچقدر باشکوه تر باشی بیشتر در خطری، و سهمت از زندگی، چهاردیواریه راه راهِ وحشیست... + نیاد روزی که...
بی تفاوت - تاریخ: 1396/3/4 ساعت: 0:45
من از جنبه دیگه همیشه نگاهش کرده بودم.یکی از بدبختی های دنیا اینه که آدم شکست عشقی نخورده باشه و دلش آهنگ بخواد. رسما هیچی نیست گوش بده. :)) ولی خب دید تو مثبت تره. اینو برمیگزینم به جای نگاه خودم.
شدن یا بودن؟ - تاریخ: 1396/3/4 ساعت: 0:45
از وقتی به دنیا آمدیم و درگیر بازی های مختلف شدیم همه ی فکرمان این بود که "بشویم" همه ی تلاشمان این بود که با "شدن" معنا پیدا کنیم . میپرسید یعنی چه؟ کافیست از ابتدای کودکیمان تا الان فکر کنیم برای بدست آوردن چه چیزهایی تلاش کردیم، برای اینکه چه کسی "بشویم" چه کارها کردیم؟ درس خواندیم که بالاتر برو