برفِ زمستان - تاریخ: 1398/3/14 ساعت: 18:32
مامان عکس فرستاده از حیاط پر از برف و ماشینی که تبدیل به ماشین برفی شده است و پایینش نوشته "فصلا عوض شدن" می خندم. ذوق می کنم. خب تا جایی که یادم است برف آمدن تا خود اردیبهشت زیاد برای شهری که در آن ب
راضیه - تاریخ: 1398/3/14 ساعت: 18:32
لباس های کاموایی را که دیگر برای بچه هایش کوچک شده بودند را میداد میشکافتیم تا از کاموایش برای بالش و چیزهای دیگر استفاده کند. به ازای مقداری که میشکافتیم 25 تومن میداد. آن زمان 25 تومان پول یک بستنی
صدا پیشگی :) - تاریخ: 1398/1/14 ساعت: 20:22
بچه که بودم کارتون شهر آجیلی پخش می شد. اونقدر دوستش داشتم دلم میخواست برم اونجا زندگی کنم. اصلا نمیفهمیدم چرا نمیذارن شیشه ی تلویزیونو بشکنم و برم!!! برام قابل فهم نبود چرا نمیشه. فکرمیکردم مامان و ب
زبان مشترک - تاریخ: 1398/1/14 ساعت: 20:22
اصلا فکرش را هم نمیکردم نمره ی کافی را بیاورم. ولی وقتی صدایم کردند و گفتند برو اتاق 101. با ترس و اشتیاق رفتم. اتاق خالی بود و خانمی روی یک صندلی روبروی یک مونیتور نشسته بود. در را باز کردم و لبخند ز
صفحه سوم: رویاهایش - تاریخ: 1397/11/9 ساعت: 2:47
بنظر من آدمی با رویاهاش زنده ست، که اگه رویا نبود تلاش بی فایده بود. رویای هرکسی فرق داره، قطعا آرزوهایی هست که برای خودِخودمونه. آرزوهایی که فقط تو دلمون میگیم و وقتی کسی میپرسه : آرزوت چیه؟ بار اول
محال - تاریخ: 1397/11/9 ساعت: 2:47
یه روزی بیاد که همه آدمای دنیا از یه واحد پول استفاده کنن و روی اسکناسا عکس کره زمین باشه...
و ما فرزندانِ آن پدریم! - تاریخ: 1397/11/9 ساعت: 2:47
داشتم فکرمیکردم ما آدم ها دوست داریم همیشه مالک باشیم. نمیدانم چه شد که انسان برای بار اول تصمیم گرفت تکه هایی از زمین را برای خودش کند. اصلا نمیدانم ما به چه جراتی خود را صاحب زمین دانستیم و نشستیم و
نظریه ریسمان - تاریخ: 1397/11/9 ساعت: 2:47
میگه همه ی جهان از ذرات ریز کوچیک انرژی تشکیل شدن و نوع فرکانسی که اونارو مرتعش میکنه باعث میشه این جهان اطرافمون با این شکوهش به وچود بیاد! تو وهله اول یکم عجیب بنظر میاد این حرف ولی وقتی عمیق تر به
چالش "من بجای تو" - تاریخ: 1397/11/9 ساعت: 2:47
این متن برای این چالش نوشته شده و لازم به گفتن نیست که من بجای کی ام ! :)) آدم گاهی به جایی میرسه که احساس میکنه دیگه بعضی چیزا فقط برای خودشه، یه احساس مالکیت داره بهشون. بخاطر همینه که دیگه دستم به
لابه لای حرف هایمان 2 - تاریخ: 1397/11/9 ساعت: 2:47
- چقد دوسم داری؟ + بی نهایت - عدد بزرگیه ها! + برای نشون دادنِ دوست داشتن من کمه...
نامه ای به من - تاریخ: 1397/11/9 ساعت: 2:47
نمی دانم کجایی، نمی دانم چکار میکنی. شاید الان کنارم باشی، شاید الان مرا ببینی، شاید پیشم نشسته باشی ، شاید در مغزمی شاید در روحمی اصلا شاید جایی نرفتی و سرجایت هستی. ببخش که گاهی آزارت می دهم، ببخش ک
همین چیزهای ساده - تاریخ: 1397/11/9 ساعت: 2:47
عشق اونجاش که صبح تا شب اینور اونور رفتی و با کلی آدم سر و کله زدی و حرص خوردی و خسته از سرکار میای دستاتو میشوری و با لبخند میای آشپزخونه و میگی "خب، من چی خورد کنم؟
کمی از زمین - تاریخ: 1397/11/9 ساعت: 2:47
دلم عجیب نوشتن می خواهد، نوشتن جوهر روح است. مگر میشود نوشتن را کنار گذاشت. دلم میخواهد ساعتا دست هایم روی این کیبورد بچرخد و تق تق صدا کند اصلا چه نوایی قشنگ تر از این صدا؟ خیلی وقت است آنطور که باید
خطِ زردِ زندگیمان - تاریخ: 1397/11/9 ساعت: 2:47
ماها موجودات عجیبی هستیم، از شما چه پنهان وقتی خیره می شوم به آنسوی خط زرد، مِیلی در من سر به فلک می کشد که همین حالا بپر! و یا وقتی به آن سیاه مطلق زل می زنم چیزی در درونم به قلیان می افتد که بدو! و
دخترِ کوهستان - تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 4:54
اوایل سخت بود که هر جا رو نگاه میکردم نه درختی بود نه چمنی، برام عجیب بود چرا وقتی رو چمنای پارک ها میشینیم دعوامون میکنن، چرا که چمن و بوی علف خیس و شبنمای رو برگا تو هر کوچه ی شهرم بود ، حتی از بین آسفالتا هم درمیومد، برام عجیب بود وقتی آسمونو نگاه میکنم کمتر "آبی" رو میبینم، برام عجیب بود چرا این...
لبخندِ تو - تاریخ: 1396/6/25 ساعت: 17:07
تو لبخند میزنی ماه کم می آورد...
آدم ها را از سَر بخوانیم... - تاریخ: 1396/6/17 ساعت: 18:50
آدم ها را از سَر بخوانیم... :: قصر خیال سرسرای ورودی شاهزاده شب تماس با من اینستاگرام رادیو بلاگیها قصرخیال در بلاگفا هیس....سکوت کناینجا قلب ها سخن میگویندوارد شدی به قصرخیالاینجا قصر من و قصر تمام کسانیست که زمینی نیستندگاهی از درون قصر برایت میگویماز اهالیشاز دوستی ها و پیمان ها وحرف هایشگاه نیز ...
مه گرفته - تاریخ: 1396/6/17 ساعت: 18:50
مه گرفته :: قصر خیال سرسرای ورودی شاهزاده شب تماس با من اینستاگرام رادیو بلاگیها قصرخیال در بلاگفا هیس....سکوت کناینجا قلب ها سخن میگویندوارد شدی به قصرخیالاینجا قصر من و قصر تمام کسانیست که زمینی نیستندگاهی از درون قصر برایت میگویماز اهالیشاز دوستی ها و پیمان ها وحرف هایشگاه نیز از زمین برایت خبر م...
من و جهان - تاریخ: 1396/6/17 ساعت: 18:50
داره غروب میشه، تا چشم کار میکنه مزرعه ست، آخرای تابستونه و گندما زرد شدن، مزرعه رنگ خورشیده، انگار که نور ؛ یه چیزی شبیه رنگه و با هر برخورد به زمین هرچیزی هست رو طلایی میکنه، و دیوارای کوتاهی که زمین ها رو از هم جدا کرده و دورتا دور مزرعه ها کشیده شده ، دوست دارم از رو این دیوارها راه برم، گاهیم د...
نَفَسَت - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 17:26
نفسِ تو آب و هوای دیگریست گرم و عشق...! تو "ها" میکنی و مرداد می شود...