برچسب:
نویسنده: پندار رحمانی
شرکت ما آبدارچی ندارد. وقتی ناهار میخوریم همه ی ظرف ها وارد سینک آشپزخانه می شوند و هر روز هم نوبت یکی هست تا ظرف ها را بشوید و چای را دم کند. هیچ فرقی هم ندارد زن باشد یا مرد. کارمند باشد یا رییس شرکت! و این یکی از قشنگ ترین ویژگی های شرکتی هست که کار میکنم :)
برچسب:
نویسنده: پندار رحمانی
برچسب:
نویسنده: پندار رحمانی
هیس....سکوت کناینجا قلب ها سخن میگویندوارد شدی به قصرخیالاینجا قصر من و قصر تمام کسانیست که زمینی نیستندگاهی از درون قصر برایت میگویماز اهالیشاز دوستی ها و پیمان ها وحرف هایشگاه نیز از زمین برایت خبر میاورمگاه از ستاره ها سخن میگویمگاه از درختان!اینجا همه چیز حرف دارداینجا قصریست به وسعت آسمانبرای همه ی کسانی کهمیخواهند از زمین فاصله بگیرندبرای همه ی کسانی کهمیخواهند قلبشان برای خدا باشداینجا قصر خیالو من شاهزاده ی شببه احترام قلب خودتبپا خـــیز!
برچسب:
نویسنده: پندار رحمانی
برچسب:
نویسنده: پندار رحمانی
برچسب:
نویسنده: پندار رحمانی
سرفه می کنم. خیلی هم سرفه می کنم. مریض نیستم. سرما هم نخورده ام. هنوز هم نمی توانم بفهمم چطور می شود در خانه ماند و هوای آلوده را تنفس نکرد؟ مگر هوایی که وارد خانه می شود خود به خود تصفیه می شود؟ بخاط
برچسب:
نویسنده: پندار رحمانی
برچسب:
نویسنده: پندار رحمانی
- دو روزه سرم خیلی درد میکنه
+ نباید تو یه سال اینقدر خون بدی، الان بار چندم بود؟ همون سالی یبار کافی بود.
+آخه نوشته بود سیستان خون ندارد...
برچسب:
نویسنده: پندار رحمانی
برچسب:
نویسنده: پندار رحمانی
راستش تا قبل از اینکه ساکن تهران شوم، این ترکیب اعجاب انگیز را نخورده بودم. یادم است اوایل مقاومت میکردم ولی بنظرم یکی از اختراعات خوش طعم بشر است که باید در کتابی چیزی ثبت شود . این عناصر ساده ای که
برچسب:
نویسنده: پندار رحمانی
برچسب:
نویسنده: پندار رحمانی
برچسب:
نویسنده: پندار رحمانی
داداش متولد 31 شهریور است
آفتاب و باران را همزمان در دلش دارد
داداش یک تابستانِ پاییزیست
برچسب:
نویسنده: پندار رحمانی
دنیای متفاوتی بود. همه چیز سر جای خودش بود. نه کسی از صف بیرون میرفت نه کسی حق کسی را می خورد. احترام واژه ای بود که در همه جای شهر دیده می شد. مردم به همدیگر احترام می گذاشتند. اگر چراغ قرمز بود کسی
برچسب:
نویسنده: پندار رحمانی